يحيى دولت آبادى
43
حيات يحيى ( فارسى )
است بطور تساوى و يك رنگ و يك جنس به همه داده مىشود . مردم اطريش از جنگ بستوه آمدهاند و لكن رودربايستى شديدى كه از آلمانها دارند و خطرناكى موقع خود را كه ملاحظه مينمايند بعلاوه احساسات پادشاه جوان تازه بتخت و تاج رسيده آنها را ناچار نموده است بردبارى نموده نارضائى خود را از جنگ آشكار نسازند و با اين تفصيل از كمتر زبانى است كه از جنگ و بدبختيهاى آن شكايت شنيده نشود . شهر وين را در اين سفر بهتر از سفرهاى پيش ميبينم و با مردم آن بيشتر آميزش مينمايم با پارهء از خانوادههاى مهربان اطريش آمدورفت كرده بر اخلاق و عادات آنها تا يك اندازه پى برده ميفهمم مهربانى و خونگرمى اين ملت كمتر از هيچيك از ملتهاى اروپائى نيست . و اما ايران وين - در وين اكنون سفارتخانهء مختصرى داريم كه سفير آن صفاء الممالك نائينى است صفاء الممالك شخص ملائم بردبار آسايشطلبى است كه دوست ميدارد بوطنپرستى و ملتخواهى ستوده شود و اين خود در روزگار بيمردمى ما قيمت دارد چند تن تاجر و تاجرمنش ايرانى هم اينجا ديده ميشوند كه در ايام جنگ بيكار ماندهاند . دربار اطريش مستقيما با دربار ايران كارى ندارد خصوصا در ايام جنگ كه دولت ايران اگر از ترس روس و انگليس جرئت كند كلمهئى با اين دسته از دول جنگجو بگويد با آلمان و عثمانى ميگويد و اطريش را هم ضرورة شامل است . پس از چند روز انتظار و اتمام كار رخصت عبور از آلمان از وين ببرلن مسافرت مينمايم و اين روز دوازدهم ذى القعده ( 1335 ) هجرى است در راهآهن با جوانى از صاحبمنصبان اطريش كه به برلن ميرود هم منزل شده چند ساعت گفتگو ميكنيم و همه راجع بايران است و يك سئوال او در قلب نگارنده تأثير شديد مينمايد ميپرسد سرحدات ايران كجاست ؟ اول نگارندهء ميخواهد از اين پرسش اظهار حيرت نمايد ولى فورا ملتفت ميشوم اين سئوال ساده نيست بلكه نظر ببودن قشونهاى مختلف بيگانه در مملكت ما مىباشد كه در روى نقشههاى جنگى عمومى سرحدات ما را برهمزده سرهنگ جوان را به اين پرسش حيرتانگيز واداشته است جواب تأسفآميزى